محمد باقر شريعتى سبزوارى
308
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مورد بحث ما كه نسبت و صفت فعل در مرحلهء صدور از فاعل مىباشد يك موضوع كلى و عمومى است « 1 » و اوصاف نامبرده ، صفت فعل فى نفسه مىباشند و خصوصى هستند نه صفت فعل به عنوان صدور از فاعل كه موضوع كلى و فراگير است و هر انسانى در دنيا خالى از آن نمىباشد و اگر چه آنها نيز مانند وجوب عمومى ، اعتبارى عملى بوده ، از محصولات كارخانهء فعاليت انسان مىباشند ، اعتبار آنها بسى متأخر از اعتبار وجوب عام است . به علت اينكه واجب و حرام يك فعل شرعى به اعتبار وجوب و حرمتى است كه شارع مقدس اعلام كرده است و فاعل در صورت تعبد و التزامِ عملى ، آن را انجام مىدهد و يا ترك مىكند نه براى ضرورت غريزى و طبيعى . 2 . حسن و قبح ( خوبى و بدى ) اعتبار ديگرى كه مىتوان گفت زاييدهء بلافصل اعتبار وجوب عام مىباشد ، اعتبار حسن و قبح است ، كه انسان قبل الاجتماع نيز اضطراراً آنها را اعتبار خواهد نمود . اگر انسانِ وحشى ببيند حيوان قوى ، حيوان ضعيفى را مىزند به حمايت آن مظلوم برمىخيزد . به عبارت ديگر ترديد نيست كه ما بسيارى از حوادث طبيعى را دوست داريم ، و چون « خوب » مىدانيم و آن را دوست داريم و حوادث ديگرى را دشمن داريم و چون « بد » مىدانيم دشمن داريم . بسيارى از اندامها و مزهها و بوىها را از راه ادراك حسى نه از راه خيال ، « خوب » مىدانيم و بسيارى ديگر را مانند آواز الاغ و مزهء تلخى و بوى مردار را « بد » مىشماريم و ترديد در قبح و زشتى آن نداريم ، ولى پس از تأمّل نمىتوان خوبى و بدى آنها را مطلق انگاشته ، به آنها واقعيت مطلق داد ، زيرا مىدانيم جانوران ديگرى نيز هستند كه روش آنها بر خلاف روش ما مىباشد . الاغ ، آواز خود را دلنواز پنداشته و از آن لذت مىبرد و جانورانى هستند كه از فاصلههاى دور با بوى مردار جذب شده و براى خوردن آن مىآيند و يا مثلًا از مزهء شيرينى نفرت دارند ، پس بايد گفت دو صفت « خوبى » و
--> ( 1 ) . « الشيء ما لم يجب لم يوجد ؛ هر چيزى تا ضرورت پيدا نكند وجود پيدا نمىكند . »